اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

187

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ايشان را دست بدست مىگرفتند ، و گفتارها بنوبت بر آن بدنها هجوم مىآوردند [ 1 ] ، تا خدا براى ايشان مردمانى را وسيله ساخت كه در خون ايشان شركت نداشتند و آن بدنها را كفن كردند . اى يزيد ، به خدا قسم بواسطه من و آنان عزت يافته و در مقامى كه دارى جاىگزين شده اى . من هر چه را فراموش كنم ، اما از ياد نخواهم برد كه بىپدر بدكار بدكارزاده بيگانه پست پدر و پست مادر را بر ايشان مسلط كردى همانكه پدرت از بستن او به خود جز ننگ و رسوايى و خوارى دنيا و آخرت و مرگ و زندگى چيزى بدست نياورد . پيامبر خدا گفته است : الولد للفراش و للعاهر الحجر ، » فرزند براى بستر است ، و زناكار را سنگ بايد . « پس او را به پدرش ملحق كن ، چنان كه فرزند حلال زاده پارساى پاك دامن به دو ملحق مىشود . پدرت بنادانى سنت را از ميان برد و بدعتها و تازه هاى گمراه كننده را عمدا زنده كرد ، من هر چه را از ياد ببرم ، فراموش نخواهم كرد كه حسين بن على را از حرم پيامبر خدا بحرم خدا طرد كردى آنگاه مردانى را پنهانى بر سر او فرستادى تا غافلگير او را بكشند ، پس او را از حرم خدا به كوفه راندى و ترسان و نگران از مكه بيرون رفت [ 2 ] با اينكه در گذشته و حال عزيزترين مردم بطحا بود در بطحا ، و اگر در مكه اقامت مىگزيد و جنگ در آن را روا مىشمرد ، از همه مردم مكه و مدينه در دو حرم بيشتر فرمان برده مىشد ، ليكن او خوش نداشت كه حرمت خانه و حرمت پيامبر خدا را حلال شمارد و بزرگ شمرد آنچه را تو بزرگ نشمردى هنگامى كه در نهان مردانى در پى او به مكه فرستادى تا در حرم با او بجنگند ، و آنچه را پسر زبير نيز بزرگ نشمرد ، هنگامى كه حرمت كعبه را از ميان برد و آن را در معرض سنگ

--> [ 1 ] ل ، ب ، تنشى بهم . ن ، تنتابهم . ترجمه يكى است . [ 2 ] س 28 ى 21 .